بهانههای سیار
این متن در روزنامۀ جهان صنعت منتشر شد.
مدتی است کافههای سیار در تهران فراوان شده و مطمئناً به زودی در شهرهای دیگر هم پا میگیرند. البته این کافهها در کشورهای دیگر مدتها است که مشغول هستند. احتمالاً در فیلمها کاروانهایی که بوسیلۀ کامیونت کشیده میشوند و انواع غذاها را سرو میکنند دیدهاید. در تهران هم از «فولکس استیشن» هست تا اتومبیلهای بزرگتر که تقریباً هر غذایی را -البته با توجه به محدودیتی که جای کوچک ماشین برایشان ایجاد کرده- سرو میکنند. من هم به عنوان یک باریستا دلم میخواهد چنین کسبوکاری راه بیندازم. قهوه سرو کنم و احیاناً غذاهایی ساده، به قول معروف نیموعده. دوستانم میپرسند چه چیزی در این کافههای سیار مرا شیفتۀ خود کرده.
میدانید؟ کافه بهانه است. در واقع همیشه بهانهای بوده برای هدف مهمتری. اگر به همین کافههای معمولی نگاه کنید آدمهایی که در آنها قرار میگذارند میآیند برای دور هم بودن، برای دور شدن از همهمۀ بیرون. اگر بخواهند به خانۀ هم بروند میشود مهمانبازی و سختی پذیرایی و... اما کافه جایِ جایگاه برابر است، مهم نیست چه کسی هستی و اصل و نسبت چیست، آنجا کنار بقیه مینشینی و از یک چیز مشترک لذت میبری. ولی خب، این کافهها بههرحال محل رفتوآمد آدمهایی میشود که (تقریباً) اشتراکاتی دارند. اصلاً خاصیت پاتوق همین است. حالا فکر کنید همین را بیاوریم در خیابان، اینجا دیگر دموکراسیِ صددرصد است. کافۀ سیار حتی این (تقریباً) را هم ندارد. هر کسی که رد میشود، بالقوه مشتری قهوه و لَختی ایستادن است. در واقع بهانۀ اصلی همان درنگ چند دقیقهای است. آدمها، از هر قشر و طبقهای که باشند، درنگ میکنند و به زندگی تند و ماشینی خود میگویند: «اِستُپ». راستش بو و طعم قهوه با من که اینکار را میکند. بعضی از این کافههای سیار چنان مشتریهای پروپا قرصی دارند که وقتی صاحب یکی از آنها در صفحههای مجازی میگوید فردا در فلان محله و خیابان هستیم آنها هم بلند میشوند و میروند آنجا. در عالم کافهداری به مشتریهای دایمی میگویند ستونهای کافه. البته نمیدانم دربارۀ این افراد در عالم کافۀ سیار باید چه گفت؛ شاید چرخهای کافه!
باری، این پدیدۀ نو حسابی دارد پا میگیرد و حتماً در عالم رقابت، خلاقیتهای جدیدی هم چاشنیاش خواهد شد.
و من، وقتی دوستانم میپرسند چرا دوستش داری؟ اینها را میگویم.
من یک (نه) بزرگ هستم.